چرا ما نقاب میزنیم؟ پرسونا در نظریه یونگ

پرسونا در روانشناسی یونگ چیست؟
آیا تا به حال دقت کردهاید که رفتارتان چقدر در موقعیتهای مختلف فرق دارد؟ شما هنگامی که در جمع خانوادگی هستید، رفتار بسیار متفاوتی نسبت به زمانی که در کنار دوستانتان هستید دارید. دلیل این تفاوتها چیست؟ آیا این دو رویی ما انسانها است؟
در این مقاله قرار است به مفهوم “پرسونا” در نظریهپردازی “کارل یونگ“، پایهگذار “روانشناسی تحلیلی” بپردازیم. شما با مطالعهی این مقاله کاملاً با مفهوم نقابهای اجتماعی مختلفی که ما انسانها بر چهره میزنیم آشنا میشوید.
شما با شناخت کارکردها و ویژگیهای پرسونا، دیدگاهی کاملاً جدید نسبت به شخصیت خودتان و دیگر انسانها خصوصا در حضور دیگران پیدا میکنید و متوجه خواهید شد که آیا انسانها واقعا خود واقعیشان را نشان میدهند یا خیر.
تا پایان این مقاله با ما همراه باشید تا با نقابهایی که بر چهره میزنید، آشنا شوید.
فایل pdf مقاله: persona-theory-jung
تعریف پرسونا در دیدگاه یونگ
مفهوم پرسونا اهمیت بسیاری در روانشناسی تحلیلی دارد. واژهی پرسونا از زبان یونانی گرفته شده و به نقابی اشاره دارد که هنرپیشهها برای بازی در نقشهای گوناگون بر چهره میزنند.
یونگ باور داشت که ما انسانها نیز همانند هنرپیشههای تئاتر، نقابهای مختلفی را بر چهره میزنیم و نقشهای اجتماعی گوناگونی را بازی میکنیم.

پرسونا به معنای نقابی است که در تئاتر بر چهره میزنند
پرسونا یک “کهن الگو” یا همان “آرکتایپ” در “ناخودآگاه جمعی” است. به طور خلاصه، کهن الگوها یعنی الگوهای ذهنیای که از اجدادمان به ارث بردهایم و پرسونا یکی از کهن الگوهای اصلی است.
انسان یا همان “هومو ساپینس” اجتماعیترین گونهی حیوانی است و بنابراین اجداد ما نیز برای برقراری ثبات اجتماعی و پذیرفته شدن، مجبور به استفاده از پرسونا و نقاب بودند.
در حقیقت کهن الگوی پرسونا نقابی است که بر چهره میزنیم یا ظاهری است که به خود میگیریم تا خود را متفاوت با آنچه واقعاً هستیم نشان بدهیم.

انسان اجتماعیترین گونهی حیوانی است
حتما شما هم ضربالمثلهایی شنیدهاید در ارتباط با اینکه انسانهای حسود، حیلهگر و فریبکار شاخ و دم ندارند و اکثراً در برخورد با آنها ماهیت حقیقیشان را متوجه نمیشویم.
این کاملا با دیدگاه یونگ تطابق دارد و یونگ حتی این را گسترش داده و ادعا میکند هیچ انسانی وجود ندارد که بدون نقاب با سایر انسانها تعامل کند و این ذات ما انسانها است.
ما به صورت ذاتی میخواهیم که توسط دیگران تایید شده و در گروه پذیرفته شویم و برای همین خود را به گونهای نشان میدهیم که دیگران ما را دوست داشته و قبول کنند.
یونگ خود اینگونه پرسونا را تعریف میکند: ((پرسونا ماهیتاً واقعی نیست و ترکیبی از انتظارات فرد و جامعه نسبت به شکل ظاهریای است که انسان باید داشته باشد)).

کارل یونگ
حال که به صورت کلی با مفهوم پرسونا آشنا شدید، وقتش است که ببینیم این پرسونا حقیقتا چه کارکردها و ویژگیهایی دارد و چرا مهم است.
ویژگیها و کارکردهای پرسونا
پرسونا به شیوههای مختلفی در زندگی ما نقش دارد و فهمیدن این کارکردها برای تحلیل بهتر خودمان ضروری است. در ادامه به کارکردهای پرسونا در دیدگاه یونگ میپردازیم:
سازگاری اجتماعی
بدون شک مهمترین دلیل وجود پرسونا در روان ما انسانها، سازگاری با اجتماع است. ما برای اینکه در جامعه بتوانیم زندگی کنیم و با دیگران تعامل درستی داشته باشیم، باید از پرسونا و نقشهای مختلف استفاده کنیم.

مهمترین کارکرد پرسونا، سازگاری اجتماعی است
بگذارید با یک مثال اهمیت پرسونا را در سازگار شدن با دیگران نشان دهیم. فردی را تصور کنید که نمیتواند در موقعیتهای اجتماعی مختلف، نقشهای درستی را بازی کند.
این فرد در محیط کار و دانشگاهش همانطور رفتار میکند که در خانه رفتار میکند. رفتارهای او در نظر دیگران زننده جلوه میکند و او به جای داشتن رفتاری حرفهای، بیش از حد صمیمانه برخورد میکند و دیگران این را بیملاحظگی برداشت میکنند.
این میشود که رفته رفته همکاران و همکلاسیهایش از او فاصله میگیرند، رئیس و استادانش با او خوب تا نمیکنند و او توسط همه طرد شده و نمیتواند به اهدافش در کار و تحصیل برسد و بسیار عقب میماند.
این مثال دقیقا اهمیت وجود پرسونا را نشان میدهد. اگر پرسونا نباشد، ما به هیچوجه نمیتوانیم با جامعه سازگار شویم. ما از همان کودکی یاد میگیریم که باید نقابهای مختلفی را بر چهره بزنیم تا در جامعه موفق باشیم.

ما از کودکی یاد میگیریم نقابهای مختلفی بر چهره بزنیم
پس به صورت خلاصه، پرسونا باعث میشود که ما بتوانیم نقشهای اجتماعی را بپذیریم و انتظاراتی که دیگران در محیطها و شرایط مختلف دارند را برآورده کنیم تا بتوانیم در اجتماع زندگی کنیم.
همچنین بخوانید: “عقده از دیدگاه یونگ | شناخت انواع عقده ها”
پنهان کردن خود واقعی
ما انسانها بسیار پیچیده هستیم. برخلاف تصور عامه که آدمها را تکبعدی و ساده در نظر میگیرد، همهی ما و اطرافیانمان سرشار از اسرار هستیم که از یکدیگر پنهان میکنیم.
در وجود همهی ما ویژگیهایی وجود دارد که خیلی برای خودمان و دیگران جالب نیستند. در وجود ما خودشیفتگی، حسادت، پرخاشگری و امیال ممنوعه وجود دارند که شاید خودمان از آنها بیاطلاع باشیم.

پرسونا تمایلات تاریک ما را پنهان میکند
چه میشود اگر ما این ویژگیهای تاریک را در معرض نمایش بگذاریم؟ ما از بچگی فهمیدیم که باید بخشهایی از شخصیت خودمان را پنهان کنیم وگرنه مورد تنبیه واقع میشویم.
ما یاد گرفتیم که باید خود را فردی آرام، مهربان و منطقی نشان دهیم و آنانی که این را یاد نگرفتند، همیشه مورد سرزنش و تنبیه واقع میشوند.
اینجا ما به کارکرد دیگر پرسونا میرسیم و آن پنهان کردن خود واقعیمان است. پرسونا نقابی است که عواطف و انگیزههای عمیقی را که از نظر اجتماع قابلقبول نیست از چشم دیگران پنهان نگه میدارد.

پرسونا در روابط اجتماعی ضروری است
به اطرافیانتان برای مثال فکر کنید. آنها در ظاهر همیشه مهربان، باملاحظه و منطقی هستند و وقتی از آنها درخواست کمک میکنید، با مهربانی به شما کمک میکنند. آیا آنها عمیقاً همینطور هستند؟
البته هدف این نیست که دیدگاهی بدبینانه نسبت به عالم و آدم داشته باشیم اما هدف از معرفی این کارکرد پرسونا این است که بدانید انسانها آنگونه که خود را نشان میدهند نیستند؛ حتی نزدیکترین افراد زندگیتان.
ما همه باید بخشهایی از شخصیتمان را پنهان نگه داریم تا مبادا توسط گروه و اجتماع طرد شویم.
فرض کنید شما در اعماق وجودتان میزانی از خودخواهی را داشته باشید. اگر شما به دیگران نشان دهید که در درون خودخواه نیز هستید، دیگران ممکن است احساس بدی نسبت به شما پیدا کنند و با نگاه سرزنشآمیز جامعه روبرو میشوید و برای همین آن را با پرسونا میپوشانید.

پرسونا در روانشناسی یونگ
حال که دو کارکرد پرسونا را ذکر کردیم، شاید برایتان سوالهایی پیش آمده باشد. آیا به راستی وجود پرسونا خوب است؟ آیا پرسونا باعث دو رویی و ظاهرسازی نمیشود؟
آیا پرسونا غیراخلاقی و آسیبزننده است؟
تا اینجا که با پرسونا آشنا شدید، شاید نسبت به آن حس بدی پیدا کرده باشید. هرچه نباشد ما در فرهنگی بزرگ شدهایم که دو رویی را بد میشمارد و به همه پیشنهاد میکند یک رو و همیشه صادق باشند.
آیا به راستی باید اینچنین باشد؟ اگر باور دارید که باید همه یک رنگ باشیم و هیچوقت تظاهر نکنیم و همیشه به اصطلاح، “خودمان” باشیم، این سناریو را در نظر بگیرید.
تصور کنید در جامعهای زندگی میکنید که هیچکس نقاب ندارد. از این به بعد هروقت از فردی خوشتان نمیآید، تظاهر نمیکنید و افرادی هم که از شما خوششان نمیاید به هیچوجه ملاحظه حضور شما را نمیکنند و به راحتی این حس را ابراز میکنند.
هروقت دیگران از شما کمک خواستند و عمیقاً نمیخواستید کمک کنید، خیلی رک به آنها میگفتید و وقتی حتی از اعضای خانوادهتان درخواست کمک میکردید، شاید گاهی با بیتفاوتی روبرو میشدید.
دیگر در این جامعه هیچکس ملاحظهی دیگری را نمیکند و همه آن چیزی که هستند را کامل نشان میدهند و برخلاف تصور خیلی از افراد، انسان ذاتاً پاک و منزه نیست.
انسان در وجودش پرخاشگری، خشم و حسادت دارد و تصور کنید به راحتی این امیال را ابراز میکردیم. آیا دوست داشتید در چنین جامعهای زندگی کنید؟

ما در طول روز نقابهای مختلفی بر چهره میزنیم
“فروید“، پایهگذار “روانکاوی“، به درستی اظهار داشت که برای اینکه ما انسانها بتوانیم در کنار هم زندگی کنیم، ضروری است که بخشهایی از شخصیتمان را پنهان کنیم و مخفی نگاه داریم.
پس اینطور نیست که وجود پرسونا غیراخلاقی و دو رویی است؛ اتفاقا در جوامع انسانی وجود پرسونا ضروری و حیاتی است و این دلیلی است که ما در روانمان چنین ساختاری داریم.

زیگموند فروید
نتیجه میگیریم که پرسونا نه تنها بد نیست بلکه مفید و ضروری است اما این بدین معنا نیست که خطراتی وجود ندارد.
چه میشود اگر ما کل هویتمان را در نقاب اجتماعیای که بر چهره میزنیم خلاصه کنیم؟ در بخش بعدی، به خطری که پرسونا دارد میپردازیم تا بتوانیم از آن خودمان را دور نگه داریم.
همچنین بخوانید: “ناخودآگاه فردی یونگ چیست؟ ذهن پنهان ما”
خطر همانندسازی با پرسونا
همانطور که دیدید، پرسونا برای زندگی اجتماعی ضروری است اما این شرط و شروطی دارد. شرط آن این است که ما بدانیم که نقشی که داریم بازی میکنیم، تمام هویت ما نیست!
در دیدگاه یونگ، هویت و کل هستی روانشناختی ما انسانها شامل بخشهای مختلف است که پرسونا یکی از آنهاست. حال این خطر وجود دارد که “ایگو“ی ما با پرسونا “همانندسازی” کند (ایگو همان مرکز آگاهی و هشیاری در “نظامهای شخصیت یونگ” است).

انسان در دیدگاه یونگ، فراتر از آن چیزی است که به اجتماع نشان میدهد
همانندسازی با پرسونا را با این مثال توضیح میدهیم. وکیل موفقی را در نظر بگیرید که در شغل خود بسیار جدی و کوشا است و اعتبار زیادی دارد. این یک نقاب اجتماعی سالم است اما این وکیل وقتی سر میز با اعضای خانوادهاش است، همانقدر خشک و رسمی است. در جمع دوستانش نیز همینطور. گویا کل شخصیتش در وکیل بودن خلاصه شده و این هویت اجتماعی منحصر به شغلش نیست.
این خطر همانندسازی با پرسونا است. یونگ هشدار میدهد که باید حواسمان باشد که کل وجودمان را با نقابی که به دیگران نشان میدهیم اشتباه نگیریم. این بسیار رایج است چراکه انسان به قدری بازیگر ماهری در تعاملات اجتماعی است که خودش هم ممکن است فریب نقش بازی کردنش را بخورد.
راهکار چیست؟ راهکار در این است که همیشه در افزایش خودآگاهیمان گام بر داریم. یونگ در نظریاتش سعی میکند ما را با ابعاد شخصیتی کمتر شناخته شدهمان آشنا کند.

یونگ بر خودآگاهی تاکید دارد
همین آگاهی میتواند ما را از این خطر که کل شخصیت و هویتمان را در نقابی اجتماعی که در یک زمینه، مثل شغل، مفید است محدود کنیم، نجات دهد.
نتیجهگیری؛ اهمیت پرسونا در دیدگاه یونگ
در این مقاله ما مفهوم پرسونا در نظریهپردازی یونگ را به شما معرفی کردیم.
پرسونا نقشی کلیدی در تفسیر نحوهی ارتباط ما با جامعهی اطرافمان دارد. پرسونا اگر در جای خودش باشد، امکان سازگاری اجتماعی و پذیرش در جامعه را فراهم میکند اما در صورت سهلانگاری و نبود خودآگاهی عمیق، مانعی در مسیر خودشکوفایی ما است.
یونگ باور دارد که برای سلامت روان، باید میان خود یا همان ایگو و پرسونا، فاصلهای ایجاد شود. در نهایت نباید فراموش کنیم که پرسونا یک ابزار سازگاری است و نه جوهر انسانی ما. یک انسان بسیار فراتر از آن چیزی است که به دیگران و یا حتی خودش نشان میدهد.
نظرتان را در ارتباط با این مقاله و پرسونا با ما به اشتراک بگذارید.
منابع:
کتاب “نظریههای شخصیت” از “دوان پی. شولتز” و “سیدنی الن شولتز”/ فصل سوم، “کارل یونگ : روانشناسی تحلیلی”، بخش “کهن الگوها”
کا. گ. یونگ، مقالات منتخب، جلد 7 و 9، گو و ما (2018)، مقالهی “persona studies” (دیوید گایلز 2020)،
Carl Jung theory of personality, Jung; On The Persona
دیدگاهتان را بنویسید