آنیما و آنیموس چیست؟ زنانگی و مردانگی یونگ

آنیما و آنیموس در روانشناسی یونگ
قطعا شما هم تا به حال جملاتی را شنیدهاید همچون “مرد که گریه نمیکند” یا “زنان احساسی و مهربان هستند” و جملاتی که ویژگیهای زنان و مردان را توصیف میکنند.
اکثر ماها یکسری ویژگیهای روانی را به یک جنسیت نسبت میدهیم. اینها اغلب به عنوان کلیشههای جنسیتی معرفی میشوند که سعی میکنند دنیای به ظاهر “متفاوت” زن بودن و مرد بودن را توصیف کنند.
“کارل گوستاو یونگ“، روانشناس بزرگی که مکتب “روانشناسی تحلیلی” را به دنیا معرفی کرد، نظریهای مهم به نام “آنیما و آنیموس” دارد که دربارهی ویژگیهای روانشناختی هم زنان و هم مردان است.
در این مقاله به شکل مفصل، راجب زنانگی و مردانگی از دیدگاه یونگ صحبت میکنیم تا ببینیم که چطور نیروهای جنسیتی ناخودآگاهمان، ما را کنترل میکنند و به ویژه در روابط عاشقانهمان تاثیر میگذارند.
در ادامه با ما همراه باشید تا به دنیای عجیب اما جذاب نظریات یونگ قدم بگذاریم و با آنیما و آنیموس آشنا شویم.
فایل pdf مقاله: anima-animus-jung
کهن الگوهای آنیما و آنیموس
همانطور که در مقالهی “نظریه کهن الگو یونگ” توضیح دادیم، ما انسانها تصاویری کهن را از اجدادمان به ارث بردهایم. این تصاویر ازلی که در “ناخودآگاه جمعی” ما قرار دارند، نحوهی تعامل ما با دنیا را شکل میدهند.
“آنیما” و “آنیموس” دوتا از کهن الگوهای اصلی نظریهی یونگ هستند. ما اغلب باور داریم که مردان در وجودشان مردانگی دارند و زنان زنانگی. یعنی هر جنسیتی، ویژگیهای روانشناختی مختص به خودش را داراست.

فرهنگها یکسری باور دربارهی زنان و مردان میسازند
برای مثال باور داریم که مردان جاهطلب، رقابتجو، سلطهگر، منطقی و خشن و از آن طرف زنان احساساتی، مهربان، همدل و کمی دمدمی هستند. یونگ این دیدگاه را به چالش کشید.
از نظر یونگ، انسانها اصولاٌ “دوجنسی” هستند. در سطح زیستی، هر فردی علاوه بر هورمونهای جنس خودش، هورمونهای جنس مخالف را نیز ترشح میکند. این باعث میشود که در سطح روانشناختی، هر جنسی، خصوصیات، خلق و خلو و نگرشهای جنس دیگر را نیز دارا باشد.
علاوه بر بحث زیستی و هورمونی، مردان و زنان به دلیل قرنها زندگی کردن با هم، بر یکدیگر تاثیر گذاشته و در نتیجه هر یک ویژگیهای آن یکی را اتخاذ کردهاند.

زنان و مردان به دلیل قرنها تعامل بر روی هم تاثیر گذاشتهاند
یونگ به جنبههای زنانه در مردان “آنیما” و به جنبههای مردانه در زنان “آنیموس” میگفت. آنیما و آنیموس فراتر از نقشهای جنسیتی سطحی هستند. یونگ از نماد “یین – یانگ” برای نشان دادن زنانگی و مردانگی در روان هر انسانی استفاده کرد.
یونگ با این نظریه، مرز محکمی که فرهنگها بین زنان و مردان کشیده بودند را لرزاند و بیان کرد که هر انسانی هم زنانگی در وجود خویش دارد و هم مردانگی و راه کمال در پذیرش این تضادها است.

یونگ از نماد یین – یانگ برای مردانگی و زنانگی استفاده کرد
همانطور که در مقالهی “3 اصل حاکم بر روان یونگ” نیز توضیح دادیم، یونگ به اصل “اضداد” معتقد بود یعنی هر نیرویی در درون ما، نیرویی ضد خود را دارد. یک مثال از قانون اضداد، همین وجود مردانگی و زنانگی به عنوان دو نیروی متضاد در روان ماست.
این ویژگیهای جنسیتی متضاد در طول تکامل، به سازگاری و بقای گونهی انسان کمک کردهاند زیرا باعث شدند که مردان و زنان بتوانند ماهیت جنس مخالف را درک کنند.
کهنالگو یا همان “آرکتایپها” ما را آماده میکنند که برخی از ویژگیهای جنس مخالف را دوست داشته باشیم و این ویژگیها، رفتار ما را به توجه به جنس مخالف هدایت میکنند.
حال که با کلیات مفهوم آنیما و آنیموس آشنا شدید، وقتش است که یکی یکی آنها را باز کنیم و ببینیم چگونه در زندگی ما تاثیر میگذارند.
آنیما (زنانگی در روان مرد)
یونگ زنانگی را معادل با این ویژگیها میداند: رابطهمحوری، هیجانمندی و حساسیت عاطفی، پذیرندگی، شهود، خلاقیت، تخیل و نمادپردازی، ارتباط با ناخودآگاه، همدلی و مراقبت، تغذیهکنندگی و ابهامپذیری و چندمعنایی. یونگ به طور خلاصه، زنانگی را به “بودن” نزدیکتر میداند تا “انجام دادن”.

یونگ زنانگی را در لطافت و در لحظه بودن میدید
آنیما در روان مردان، جنبههای عاطفی، خُلق هنری و پذیرش مرتبط با زندگی را نمایندگی میکند. در سطح فردی، هر مردی از کودکی با تعامل با زنان زندگیاش، به خصوص مادر، این ویژگیها را در ناخودآگاهش پرورش میدهد.
حال هنگامی که جامعهای به دلیل کلیشههای جنسیتی، مردان را بابت این ویژگیها سرزنش میکند، مردان به “سرکوب” این صفات تمایل پیدا میکنند (سرکوب یک “مکانیزم دفاعی” است که به معنای انتقال محتوای هشیار به ناخودآگاهی است).
در نتیجه مردان این ویژگیها را به ناخودآگاه ممکن است هدایت کنند و به قول معروف، “مرد و مردانه” رفتار کنند که بابت این از جامعهی خصوصاً سنتی پاداش دریافت میکنند.

در جوامع سنتی، مردان تشویق میشوند تا کاملا مردانه باشند
آنیما اگر به شکل سالمش پذیرفته شود، منبع الهام هنری و حس زیباییجویی مردان است اما زنانگی بُعد دیگری نیز دارد. شکل بیمارگونهی زنانگی، شامل وابستگی افراطی، غرق شدن در احساسات، قربانیگری، اغواگری ناخودآگاه و فقدان مرز روانی است.
اگر مردی آنیمای منفی داشته باشد، به این ویژگیها دچار میشود که برای حل کردنشان باید به درمان مراجعه کند اما سرکوب زنانگی نیز مشکلات بسیاری را ایجاد میکند.
آنیموس (مردانگی در روان زن)
مردانگی اصل کنش و ساختار در نظام یونگ است. یونگ هدفمندی و کنشگری، منطق، تحلیل، عقلانیت، تصمیمگیری، مرزبندی، تفکر خطی و عِلی، استدلال، کلام، اراده و حرکت به بیرون را ویژگیهای مردانه میداند. مردانگی به “انجام دادن” نزدیکتر است تا “بودن” (برخلاف زنانگی).

مردانگی بر کنشگری استوار است
آنیموس در زنان نمایندهی عقلانیت، منطقی بودن و کنشگری است. مردانگی درون زنان باعث میشود که آنها بتوانند ویژگیهایی همچون جسارت، مرزبندی سالم و توانایی تحقق ایدهها را پرورش دهند.
زنان نیز به دلیل ارتباط مداوم با مردان از کودکی، خصوصا پدر، مردانگی را در روان خود پرورش میدهند اما سنتها زنها را بابت مردانه رفتار کردن تنبیه کرده و آنها را تشویق به زنانه بودن میکنند.

دختران از کودکی بابت حتی بازی با اسباب بازیهای پسرانه سرزنش میشوند
یونگ باور داشت که فرهنگهای سنتی باعث سرکوب مردانگی در زنان میشوند و به همان شکل که سرکوب زنانگی در مردان باعث مشکل است، در زنان نیز مشکل ایجاد میکند (در ادامه به مشکلات سرکوب کردن آنیما و آنیموس بیشتر میپردازیم).
همچون زنانگی سمی، ما شکل بیمارگونهی مردانگی نیز داریم که شامل سلطهگری، بیتوجهی به احساسات، عقلگرایی افراطی و تعصب میشود. زنانی که آنیموس منفی دارند، در عقاید خود لجباز هستند و احساسات خودشان را سرکوب میکنند.
حالا که با آنیما و آنیموس آشنا شدید، باید ببینیم که چطور در روابط عاشقانهی ما نقش بازی میکنند و با این آگاهی، میتوانیم کیفیت روابط عاطفی خود را بالاتر برده و به خودآگاهی بیشتری دست یابیم.
همچنین بخوانید: “چرا ما نقاب میزنیم؟ پرسونا در نظریه یونگ”
نقش آنیما و آنیموس در عشق
“فرافکنی” نام یک مکانیزم دفاعی در “روانکاوی” است؛ مکتی که توسط “زیگموند فروید” پایهگذاری شد. فرافکنی یعنی زمانی که ما ویژگیهایی در خودمان را که باعث تشویش ما میشوند، به دیگران نسبت دهیم.

زیگموند فروید
مثلاً فردی که به موفقیتهای مالی دوستش حسادت میکند اما حسادتش را نمیپذیرد، ممکن است که این حسادت را به روی دوستش فرافکنی کند یعنی فکر کند که این دوستش است که دارد به او حسادت میکند.
یونگ نیز قبول داشت که ما ویژگیهایی از خودمان را که نمیخواهیم بپذیریم، به روی دیگران فرافکنی میکنیم. آنیما و آنیموس ویژگیهایی هستند که ما به دلایل تربیتی و فرهنگی دوست نداریم آنها را داشته باشیم و برای همین آنها را به ناخودآگاه رانده و در نتیجه به دیگران فرافکنی میکنیم.
یونگ عشق را فرافکنی آنیما و آنیموس روی افرادی از جنس مخالف تعریف میکرد. در زندگی ما، تصورات عاشقانه و روابط عاطفی نمود برجستهی این دو کهن الگو هستند.

یونگ عشق را نتیجهی فرافکنی آنیما و آنیموس میداند
برای مثال پدیدهی “عشق در نگاه اول”، اغلب ناشی از فرافکنی کردن تصویر آرمانیای که از جنس مخالف داریم روی فرد دیگر است. آنیما و آنیموس آن تصاویر آرمانیای هستند که ما در ناخودآگاه از زن یا مرد ایدهآل داریم.
زنی که ویژگیهای مردانهی خود را سرکوب کرده است، در هنگام مواجه شدن با یک مرد کاریزماتیک، قدرتطلب و جاهطلب، ممکن است حتی در نگاه اول احساس کند عاشق او شده است. یونگ این عشق را به شکل فرافکنی آنیموس آن زن روی آن مرد تحلیل میکند.
به زبان یونگی، مردها عموماً به زنانی جذب میشوند که جلوهای از آنیمای ناخودآگاهشان را دارند و زنان بالعکس. ما در ملاقات با افرادی از جنس مخالف، مدام آنیما یا آنیموس خود را با آنها مقایسه میکنیم تا ببینیم چقدر شبیه هستند.
حال هنگامی که با فردی ملاقات میکنیم که در نگاه اول یا ملاقاتهای اول تشابه قابلتوجهی با آنیما یا آنیموس ما دارد، آن وقت است که احساس میکنیم عاشق شدهایم و آن فرد نیمهی گمشدهی ما است (به اصطلاح نیمهی گمشده توجه کنید. میشود اینطور تحلیل کرد که نیمهی گمشده در نظام یونگی همان زنانگی یا مردانگی گم شده است).

زنان با فرافکنی آنیموس عاشق میشوند
هرچقدر که سرکوب آنیما و آنیموس شدیدتر باشد، ما بیشتر تمایل داریم عاشق فردی شویم که شبیه تصویر ایدهآل درونی ما از جنس مخالف است. شما هم احتمالاً دیدهاید که مردان شدیداً مردانه، خشک و منطقی، عاشق زنی میشوند دقیقاً برعکس خودشان؛ زنی فوقالعاده احساسی، عاشقپیشه و حساس.
اما این نوع از عاشق شدنها خطراتی دارد که به آنها میپردازیم:
خطر عشق آنیما/آنیموسی
با اینکه ما اغلب میدانیم که هیچ انسانی کامل نیست، باز به دنبال فردی ایدهآل و کامل به عنوان شریک عاطفیمان میگردیم. در حقیقت هیچ شخصی در دنیای بیرون، شباهت صد در صد با آنیما یا آنیموس ما ندارد.
دقیقاً به همین دلیل است که وقتی زنانگی یا مردانگی سرکوبشدهی خودمان را روی فردی فرافکنی میکنیم و عاشقش میشویم، بعد از آن شور و شوق اولیه، به محض به دست آوردنش خیلی اوقات دلسرد میشویم و میفهمیم آن فرد، آن ایدهآلی که ما فکر میکردیم نیست.
همین باعث میشود ما برای یافتن فردی که تطابق بیشتری با آنیما و یا آنیموسمان دارد آن رابطه را ترک کرده و در این سیکل معیوب بیافتیم و بسیاری از فرصتها را از دست بدهیم.

عشق آنیمایی یا آنیموسی، خطراتی دارد
راه رسیدن به کمال که از نظر یونگ هدف غایی انسان است، این نیست که به دنبال زنانگی یا مردانگی فراموششدهمان در فرد دیگری باشیم چراکه هیچگاه آن را نخواهیم یافت.
راه رسیدن به کمال انسانی از دیدگاه یونگ، این است که به دنبال زنانگی و مردانگی در درون خودمان بگردیم؛ در آنیما و آنیموس خودمان. در بخش بعدی، به اهمیت شناخت آنیما و آنیموس، میپردازیم.
کاربردها و اهمیت شناخت آنیما و آنیموس
در این بخش به اهمیت شناخت آنیما و آنیموس میپردازیم تا ببینیم در مسیر رشد انسانی، چه کمکی به ما میکند.
خودشناسی و رشد شخصی
یونگ تاکید بسیاری بر خودشناسی میکند. برای اینکه ما انسانی کامل باشیم، باید ابتدا اجزاء مختلف شخصیتمان را بشناسیم. آنیما و آنیموس بخشهای مهم اما ناخودآگاه ما هستند.
اولین نکته این است که ما بدانیم که صرفاً ویژگیهای مختص به جنسیت خودمان را نداریم. با فهمیدن این موضوع، میتوانیم بسیاری از تواناییهای بالقوهای که از آنها تا به حال استفاده نکردهایم را بشناسیم و به کار ببریم.

خودشناسی مهمترین عنصر روانشناسی یونگ است
یونگ متذکر میشود که آنیما و آنیموس هر دو باید ابراز شوند فارغ از جنسیت زیستی. هر مردی علاوه بر خصوصیات مردانهاش، باید خصوصیات زنانهاش را بشناسد و ابراز کند و زن نیز باید در کنار خصوصیات زنانهاش، با خصوصیات مردانهاش اُنس بگیرد.
در غیر این صورت، این جنبههای حیاتی نهفته باقی مانده و رشد نمیکنند و باعث میشوند ما شخصیتی یکطرفه داشته باشیم. این در تضاد کامل با آرمان یونگی است. یونگ هدف نهایی انسان را نزدیکتر شدن به کمال و تعادل میان بخشهای متضاد روان میداند.
اهمیت شناخت آنیما برای مردان
اگر شما مرد هستید، باید سعی کنید و با آنیمای خود بیشتر آشنا شوید. اگر از کودکی به واسطهی فرهنگ، مجبور به سرکوب کردن ویژگیهایی همچون احساسات، همدلی و در لحظه بودن شدهاید، از این به بعد بدانید که این ویژگیها در شما وجود دارند و باید آگاهانه از آنان استفاده کنید.
آنیما میتواند سرچشمهی خلاقیت، شادی و سرزندگی باشد. با شناخت آن میتوانید در کارتان در کنار تفکر منطقی، از ابداع کردن روشهای جدید و خلاقانه استفاده کنید.
همچنین اگر هنرمند هستید، آنیما باعث میشود هنری که خلق میکنید رنگ و بوی زندهتری به خود بگیرد. با شناختن زنانگی درونتان، بیشتر در زمان حال زندگی میکنید، از زندگی لذت بیشتری برده و میتوانید روابط عمیقتری را با دیگران برقرار کنید و زنان را بیشتر درک کنید.

آنیما منبع شوق هنری مردان است
این هیچچیز از مرد بودن شما نه تنها کم نمیکند بلکه باعث میشود بیشتر خودتان باشید؛ فردی منحصر به فرد که تمام ابعاد خویش را پذیرفته است حتی اگر بابتش قضاوت شود. این اوج اقتدار است.
اهمیت شناخت آنیموس برای زنان
اگر شما زن هستید، احتمالا از بچگی توسط خانواده، مدرسه و فرهنگ تشویق شدهاید که مطیع، همیشه باانرژی، اهل فداکاری و “خانم” باشید و از هرگونه ریسکپذیری، جسارت، اقتدار و رفتارهای مردانه فاصله بگیرید.
یونگ به شما میآموزد که شما ویژگیهای مردانهای که در مردان برایتان جذاب هستند را دارید. ویژگیهایی همچون اعتماد به نفس، شجاعت، اهل عمل بودن، قدرتطلبی و میل به فتح کردن.
این امیال نه تنها بد نیستند بلکه منشا قدرت شما میتوانند باشند. بر طبق آرمانهای یونگی، شما باید برخلاف چیزی که گاهی کلیشههای فرهنگی سعی میکنند به شما تحمیل کنند، هم جسارت نه گفتن بلد باشید، هم از خودتان مراقبت کنید و هم برای بالاتر رفتن از پلکان اجتماعی تلاش کنید. اگر ارزشهای شما اینها هستند، این هیچ ایرادی ندارد.

آنیموس باعث میشود زنان جسور و اهل عمل باشند
با شناخت آنیموس و ادغام آن با شخصیتتان، زنی خواهید شد که در کنار ویژگیهای زنانه، دارای اقتدار مردانه است و میتواند از حق خود دفاع کرده و حتی با مردان رقابت کند.
همچنین بخوانید: “عقده از دیدگاه یونگ | شناخت انواع عقده ها”
بهبود روابط عاطفی
همانطور که پیشتر بیان شد، کهن الگوهای آنیموس و آنیما بسیار بر روی روابط ما با جنس مخالف تاثیر میگذارند. ما اغلب زنانگی یا مردانگی ایدهآل خود را روی طرف مقابل فرافکنی کرده و او را بر اساس معیارهای غیرواقعی میسنجیم.
پس از اینکه به خودشناسی بیشتر رسیدید و توانستید با مردانگی یا زنانگی گمشدهی درونتان ارتباط بگیرید، وقتش است که دیدگاهتان را به رابطه نیز تغییر دهید.
این را بدانید که قرار نیست هیچگاه آن تصویر ایدهآلی که در ذهن دارید را در جهان بیرون پیدا کنید و این انتظار نابالغانه است. تمام انسانها نقص دارند و هیچکس کامل نیست بنابراین از شریک خود نیز این انتظار را نداشته باشید.
شریک عاطفی شما، چه زن و چه مرد، وارد رابطه با شما نشده است تا انتظارات خیالی شما را برآورده کند. او نیز همچون شما یک انسان است و به اندازهی یک انسان از او انتظار داشته باشید.

عشق سالم، در پذیرش کامل نبودن شریک عاطفی است
همچنین مراقب باشید در دام تعویض مداوم نیفتید. اگر به این امید واهی هستید که اگر با افراد بیشتری معاشرت کنید، بالاخره فردی را پیدا میکنید که ایدهآل است، سخت در اشتباه هستید. این فقط باعث اتلاف وقت، انرژی و فرصتهای شما میشود.
هنگامی که شریک عاطفیای را پیدا کردید که اولویتهای شما را دارد، کنارش احساس امنیت و آرامش میکنید و مهمتر از اینها، در کنارش میتوانید رشد کنید، این یک رابطهی سالم است که ارزش وقت گذاشتن را دارد.
در ضمن باید هشیار باشید که در دام فرافکنیهای طرف مقابلتان نیفتید. اگر او به این بلوغ نرسیده بود و همچنان از شما انتظاراتی غیرواقعبینانه داشت، سعی کنید او را آگاه کنید چراکه حق شما این است که با فردی آگاه و بالغ رابطه داشته باشید.
خلاصهی مطلب این است که آن زنانگی یا مردانگی از دسترفتهتان را در بیرون جست و جو نکنید. آن را در درونتان بیابید تا به آرامش درونی بیشتر و البته رابطهای سازندهتر دست یابید.
فراتر رفتن از کلیشههای جنسیتی
فرهنگهای سنتی سعی میکنند که مردان و زنان را دو موجود کاملاً متفاوت و حتی متضاد معرفی کنند که در دستهبندیهای مشخصی جای گرفته و باید طبق انتظارات جامعه عمل کنند.
یونگ این سنتهای کهنه را دور میریزد. عباراتی همچون “مرد همیشه قوی است” یا “زن مطیع است” یا تمام گزارههای بیاساس اینشکلی، همه زمینهی تبعیض جنسیتی و دوری بیشتر زن و مرد از یکدیگر را فراهم میکنند.
حالا شما میدانید که هم مردان گریه میکنند و هم زنان میتوانند جسور باشند و از حق خود دفاع کنند. این دستهبندیها در تضاد با مسیر “تفرد” که یونگ از آن حرف میزد هستند (تفرد به معنی رسیدن به اوج کمال درونی است).

نظریه آنیما و آنیموس، زن و مرد را به یکدیگر نزدیکتر میکند
حتی اگر ارتباط با آنیما و آنیموس و ادغام کردن آن با شخصیتتان زمینهی قضاوت اجتماعی را فراهم میکند، این فرآیندی لازم برای رشد است و یونگ تاکید میکند که تفرد مسیری است دشوار که ارزش تمام سختیهایش را دارد.
پس با شناخت و گسترش دیدگاه یونگ به زنانگی و مردانگی، علیه باورهای کلیشهای غلط اقدام میکنیم.
اینها اهمیت و کارکردهای نظریهی آنیما و آنیموس یونگ بودند. حال در بخش آخر، میخواهیم به یکسری از انتقاداتی که از این نظریهی یونگ شده است اشاره کنیم تا دیدی بازتر نسبت به آن داشته باشیم.
انتقادات به نظریه آنیما و آنیموس یونگ
به نظریهی آنیما و آنیموس یونگ، انتقادات بسیار زیادی وارد شده است که آنها را شرح میدهیم. بسیاری به این نظریه انتقاد وارد کردهاند که یک سری ویژگیها را با یک جنسیت مرتبط میداند و یکسری ویژگیها را به جنسیت دیگر.
درست است که یونگ باور دارد هر فردی با هر جنسیتی این ویژگیها را دارد اما در هرحال نام یکسری صفات را “مردانه” و یا “زنانه” گذاشتن، خودش نوعی کلیشهی جنسیتی است. بر چه اساسی یکسری صفات، مانند عقلانیت یا کنشگری، مردانه هستند و یک سری صفات مانند احساسی بودن یا در لحظه بودن زنانه؟
این تقسیم کردن صفات به زنانگی و مردانگی، خودش از باورهای سنتی و قدیمی ریشه گرفته است و هیچ اعتبار علمیای ندارد. امروزه ما روی ویژگیهای روانشناختی، نامی همچون مردانگی یا زنانگی نمیگذاریم چراکه در علم امروز، باور نداریم که صفاتی زنانه یا مردانه هستند.
یونگ بسیار تحت تاثیر فرهنگ آسیای شرقی قرار داشت. باورهای فرهنگ اسیای شرقی راجب مردانگی و زنانگی، بر اساس استدلالهای منطقی یا مشاهدات علمی نیستند بلکه صرفاً باورهای سنتی قدیمی هستند که قابلیت استناد کردن را ندارند.

یونگ بسیار از فرهنگ آسیای شرقی تاثیر پذیرفت
فمنیستها و روانشناسان معاصر به مفهوم آنیما نقدهایی وارد کردهاند. اینکه یونگ آنیما را لطیف و احساسی در نظر میگرفت، خود دربارهی زنانگیای است که معلوم نیست در چه زنانی وجود دارد. درواقع بسیاری نقد کردهاند که یونگ آنیما را نه بر اساس دادههای میدانی بلکه بر اساس رویاها و خیالات خود بیان کرده است.
به نظر میرسد زنانگیای که یونگ توصیف میکند، صرفاً ویژگیهای زنی آرمانی برای خودش است که قابلیت تعمیم دادن به همه را ندارد و برای همین به آن نقد وارد است.
بسیاری از اندیشمندان امروزی، مفهوم زنانگی و مردانگی را کاملاً رها کردهاند و جنسیت را یک مفهوم نسبی و سیال در نظر گرفتهاند که فارغ از جنسیت بیولوژیکی فرد است.بنابراین یونگ از راه علمی و معقولی به این نظریه نرسیده و خود این نظریه نیز بازتولید کلیشههای قدیمی است که امروزه در علم جایی ندارند.
با اینحال این نظریه همچنان بسیار قابل تامل است. با وجود تمام این انتقادات، روانشناسانی نیز هستند که این نظریه را به جای اینکه به عنوان واقعیتی عینی قبول کنند، آن را به عنوان ابزاری استعارهای برای شناخت بهتر خود و روابط اتخاذ کردهاند و به شکلی خلاقانه از آن استفاده میکنند.

کارل یونگ
اگر نظریهی آنیما و آنیموس یونگ به عنوان راهی برای جدا کردن زنانگی و مردانگی باشد، خود نوعی کلیشهی جنسیتی است اما اگر از آن به شکل استعارهای برای درک کردن خودمان، دیگران و روابط بینفردی استفاده کنیم، میتواند مفید باشد.
همچنین بخوانید: “ناخودآگاه فردی یونگ چیست؟ ذهن پنهان ما”
نتیجهگیری؛ نظریه آنیما و آنیموس کارل یونگ
در این مقاله ما به مفهوم نظریهی آنیما و آنیموس در دیدگاه یونگ، کارکردهایش و همچنین انتقاداتی که به آن وارد شده است پرداختیم. هدف صرفاً معرفی یک نظریهی مهم در تاریخ روانشناسی بود و نتیجهگیری دربارهی آن به خود مخاطب واگذار شده است.
در هرحال تاثیری که این نظریه میتواند بر ما داشته باشد این است که بدانیم اولاً زنان و مردان آنطور که عموم تصور میکنند دو موجود متفاوت نیستند بلکه هر دو انسان هستند و باید به عنوان انسان با آنها برخورد شود.
این نظریه به ما یاد میدهد که از باورهای کلیشهای راجب مرد بودن و زن بودن فاصله بگیریم و بتوانیم روابطی واقعگرایانهتر و عمیقتر داشته باشیم.
نظر شما چیست؟ آیا با توجه به انتقادات، این دیدگاه یونگ را میپذیرید؟ ایدهها و انتقادات خود را در بخش نظرات با ما به اشتراک بگذارید.
منابع:
کتاب “نظریههای شخصیت” از “دوان پی. شولتز” و “سیدنی الن شولتز”/ فصل سوم: “کارل یونگ؛ روانشناسی تحلیلی”/ نظامهای شخصیت/ کهن الگوها
the Jungian Anima and Animus: How They Show Up in Relationships”, Joel Blackstock, 2024″
The Archetypes of the Anima and Animus”, Stephen Farah”, 2015
The Anima: a post-Jungian perspective, Stephen Farah”, 2020″
The Anima and Animus Archetypes in Jungian Psychology: Complete Guide”, SelfGazer”
دیدگاهتان را بنویسید